سري پنجم داستان
1399/6/1 12:44
131 بازدید
اشتراک گذاری

مدتي طول كشيد اما ديگر رسيديم
حالا كه ميروم خانه ميبينممممم برق هاي خاموش است
كسي در خانه نيست جك گفت پس كجا رفتن بقيه
و يهو برق ها روشن شد چيزي رو سورتمان تركيد و فشفشه ها روشن شد🥳🥳🥳🥳
همه داد زدن بازگشت از سفرتان مبارك
و كيك 🎂 كيكي كه رويش نوشته بود سفر جديد مبارك
و حالا مادر وپدر و همچنين مادرو پدر جك و بقيه خانواده هايمان خيلي خوشحال بودن
جك گفت ما سياره جديد پيدا گرديم البته تام با اون خرابكاري اش
اين سياره را پيدا كرد من گفتم حالا بايد رويش اسم بگذاريم مدتي من و جك فكر كرديم تا اينكه يه جرقه به سرم زد🙃💡 گفتم جك نامشو ميذاريم سياره ي مغز 🧠 ادامه در سري ششم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی















سري پنجم داستان
